مرتضى مطهرى
203
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
--> نمىشود ، تا حقيقت وجود در كار نيايد جزئى درست نمىشود ؛ ولى در اينكه در هر « جزئى » مجموعهاى از كليات هست شكى نيست . مثلا اين « زيد » در اينجا مجموعهاى است از كلى انسان ، كلى رنگ ، كلى كميت ، كلى اضافه . در اينجا الآن چندين كلى هست كه از مجموعهء اينها بعلاوهء وجود ( كه مسألهء تشخص را وارد بحث مىكند ) ، اين زيد درست مىشود . - اما اين بر حسب مذهب ارسطوست نه بر حسب نظر افلاطون كه كلى را مثالى مىداند كه اين جزئيات فقط سايهء آن هستند ، ديگر كلى در اينجا نيست . استاد : نه ؛ آن ، طرز تعبيرى است كه فرنگيها در مورد اختلاف نظر ارسطو و افلاطون دارند . فرنگيها تلقىشان اين است كه بحث افلاطون و ارسطو سر همين كلى بوده است ، همين كلى كه ما مىگوييم الآن در ذهن ما هست ؛ يعنى آنها معتقدند كه آنچه را كه ارسطو در ذهن مىداند و كلى طبيعى مىداند همان را افلاطون مثال [ و ] رب النوع مىداند . - بله ، همين جور مىگويند . استاد : ولى مسلمين معتقدند كه نه ، اين بحث كلى كه در منطق مطرح مىشود بحثى جداگانه است و در اين جهت ميان افلاطون و ارسطو اختلافى نيست . ولى افلاطون قائل به يك حقيقت ديگر هست كه آن را « مثال » مىگويد ، نه اينكه خواسته باشد « آن » را به جاى « اين » قرار دهد . آن يك مطلب عليحده است كه غير از عالم عين و غير از عالم ذهن ما ، يك عالم ديگرى وجود دارد ، يك عالم ماوراء طبيعت عينى و ماوراء ذهن انسانى وجود دارد كه آنچه كه ذهن ما به صورت « كلى » تعقل مىكند يك فرد در عالم ماده دارد و يك فرد در آن عالم ديگر . پس تلقى مسلمين به آن شكل كه فرنگيها تلقى كردهاند نيست . مسلمين اين جور تلقى كردهاند كه از نظر افلاطون همين كلىاى كه ما در ذهن خودمان داريم يك عده مصاديق مادى دارد و يك مصداق ماورائى ، و اگر هم به مصداق ماورائى « كلى » بگوييم به اصطلاح ديگرى و به معنى ديگرى مىگوييم نه به اين معنى كه در اينجا مىگوييم . - اين را بنده تا حالا نشنيده بودم . استاد : خير ، مطلب همين جور است . ما اتفاقا بعدا به اين بحث مىرسيم . اينها ( مسلمين ) قطعا به اين شكل مىگويند . فرنگيها مىگويند اصلا بحث دربارهء كلى است كه آيا كلى افراد در ذهن وجود دارد يا در عالم ديگر وجود دارد ؟ اما اينها مىگويند كه نه ، حتى اگر كلمهء « كلى » در اصطلاح قدما آمده است به دو معنا و به دو اصطلاح آمده است ؛ يكى كلى به همان معنايى كه در ذهن است و در منطق از آن بحث مىشود ، و يكى هم « كلى سعى » يعنى كلى به اصطلاح عرفان ، كه اگر ما به آن فرد مىگوييم « كلى » نه به اين معناست كه به مفهوم ذهنى مىگوييم « كلى » . اين اصطلاح ، اصطلاح ديگرى است . پس حقيقتش اين است كه كلىاى كه در ذهن ما وجود دارد افرادى در عالم ماده و طبيعت دارد . افلاطون مدعى است كه يك فرد اعلى و يك فرد ازلى و جاودانى هم در ماوراء عالم طبيعت دارد و ارسطو منكر آن فرد ماورائى است